نوشته های سجاد روشن

دَرسِمان!
سلام خوش آمدید

اگر جمهوری اسلامی باقی بماند چه؟

چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۲، ۰۳:۱۹ ب.ظ

من فرض میکنم خواننده این مطلب در آینده ای زیست میکند که نمیداند اوضاع و احوال این روزهای ما در آغازین سالهای قرن جدید ، 25 5 1402 ، چگونه است.من تنها از افکار پریشان خود در این روزها میگویم.افکارم به هر سو پریشان است اما آنچه بیش از فراغ یار و غم اغیار برایم دردناک است ، سرنوشت ماست.ایران ، کشوری نیست که یک شبه آمده باشد و یا متعلق به ایدئولوژی باشد.ایران حاصل فلان شیوه مملکت داری و متعلق به فلان گروه عقیدتی نیست.این مردمان که امروز که در جوار منزلمان در ساحل خزر شالی میکارند ، دوستانم در بندر جاسک که ماهی میگیرند و آشنایانم در اهواز و زابل که خرما و انبه و نفت و گلوله کشت میکنند ، رفیقانم که در تهران صنعتگری میکنند و استادانم که در دانشگاه ها تفکر و تدریس میکنند ، اینها نه تنها خود ، بلکه همه پدرانشان از دیرباز اینجا ساکن بوده اند.اسمی از شیعه نبود ، اما در جاسک ماهی میگرفتند و در اهواز خرما کشت میشد و در خزر شالی. نه خمینی و نه جدش و نه هیچ ساواک و پهلوی و منافقینی نبود ، اما یک شاهی همه جای این سرا یک شاهی بود.اگر گندم ری بالا میرفت نان سیرجان هم گران میشد.این وطن همیشه وطن بود.وطن حامی مردم بود.وطن دستگیر مردم بود و وطن مایه آبادانی.جمهوری اسلامی با وطن چه کرد؟هیچ دشمن خارجی و هیچ استکباری نمیتوانست دریاچه ارومیه را خشک کند.اگر میتواند با ادله بگویید میتواند.نمیتواند.هیچ امریکا و اسرائیلی توانایی خشکاندن اینهمه رود و نابودی اینهمه جنگل و استفاده نابهینه از اینهمه معادن و منابع و مفت فروشی اینهمه ثروت و کشتار اینهمه جانور و آلوده کردن اینهمه هوا و کویر کردن اینهمه مرتع و قتل اینهمه انسان از دست هیچ چنگیز و تیمور و اسکندر و صدام و عمربن خطابی ساخته نبود ، چیکس ایران را اینگونه ویران نساخت که شما ساختید.شما به دست رفقای من به دست همسن و سالان من گل و حشیش و کوک و شیشه و عرق سگی آشغال دادید.شما از سفره ما نان و ماستمان را برداشتید و به جایش خون ریختید وسط سفره و گفتید با بسم الله و شکر خدا میل کنید.شما مرا شرمنده میکنید که بخشی از تاریخ عصری باشم که آیندگان بگویند این مسلمانان چه ابله بودند!نفاق و ظلم و کفر حاکمشان بود و پیاده میرفتند کربلا!درباریان یزید پابوس قبر مطهر حسین میروند!یاللعجب!آینده گان ، بخدا قسم ما نه نادان بودیم به این ماجرا و نه ابله ، ما ناتوان بودیم.حکومت ، اگر کشور را به خودرویی تشبیه کنیم ، بهتر این است که حکومت چرخ باشد.مردم خود جاده و موتور خواهند بود.حکومت ما خواست تنها دزدی باشد که خودرو را میدزدد ، باهاش کلی تفریح میکند و در نهایت میاندازد درون دره!چنین بیشرفانی بودند و شما نمیدانید روبرو شدن با بیشرفها چه سخت است!مارا پاره پاره کردند.هرکدام را درگیر فرعی نموندند و هرکدام را مخالف دیگری.بد اینکه مفهوم قدرتمندی چون دین را بعنوان سپر خود برگزیدند و دین در ایران کارکد عجیب و مجتمع کننده ای داشته با تاثیرات مثبت و منفی متفاوت ، که این تاثیرات بعدا در سایه تاریخ مورد ارزبابی و قضاوت قرار گرفتند ، اما در همان لحظات حال اثر خود را داشته.امروزه آزادی خواهی که خود از مفاهیم اصیل دینی است ، ظلم ستیزی ، عدل ، مبارزه با جهل و آگاهی بخشی و مبارزه با فساد ، همه اینها  از مفاهیم دینی هستند اما امروزه طوری شده که آن عده که ظاهرا دین دار هستند جزو جاهلان و فاسدان و ظالماند و آن عده که برای عدالت مبارزه میکنند ، گویی دین ستیزند.میدانید ، بزرگترین درس این روزهای ما چیست؟برای معنی زندگی کنید ای دوستان من نه برای کلمات!کلمه ی آزادی و برابری و حقوق اسلامی و انسانی و زندگی نبوی و علوی را ما زیاد شنیدیم و کلماتش به وفور در این چهل و اندی سال بیان شده اما آیا به معنی اندریافتیم؟آیا تا حالا لحظاتی در زندگیت بوده که شاد باشی؟این شادی را تو اندریافتی.خود کلمه شاد آیا با حس درونی تو یکیست؟خیر ، این تنها یک کلمه است و آن حس یک معنی.ما هیچ معنی ای در این حکومت ندیدیم.تنها کلمات.پدری که ادعای پدری میکرد اما درواقع پدر نبود و تنها میخواست از کودکان کار بکشد برای پیشبرد منافع خود.ای دوستان ، ما پدری داشتیم که من اورا ندیدم ، اما حرفهایش هست و عملکردش هم موجود ، یادگاریهایش در این شهر هست هنوز ، من اورا ندیدم ولی میدانم بی ادعا پدری میکرد ، معنی را به ما داد و کلمه ای نگفت ، ما مردمی سخن پرست بودیم نه عمگرا ، ترسیدیم برخیزیم و رشد کنیم ، پس خود سیاهی را به این کشور فرا خواندیم و اکنون نیز با همه مشکلات ، خود به بودن این سیاهی تن داده ایم چون تازه داریم طعم پلیدی را میچشیم!تازه مزه کثیف لذت زیر دهانمان دارد میاید و تن کشی و تن طلبی قرار است حسابی مارا غرق در خود کند!فرزند آینده ای که در ایران هستی ، ما میخواستیم فانوسهایی روشن بماند.ما سعیمان را کردیم ، ما ممکن است بد نبوده باشیم ، بلکه تنها بلد نبوده باشیم ، شما اگر میخواهید بد باشید ، اما بلد باشید و هنگام روبرو شدن با اهریمن ، ازو روی برنگردانید.در چشمانش لبخند بزنید.کاری که ما نکردیم.و اینگونه همه را اهریمن پنداشتیم.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نوشته های سجاد روشن

چیزهایی گاه به گاه و
بی هدف اینجا مینویسم.

پیوندهای روزانه